السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

642

تعليقات نقض ( فارسى )

مرحوم سعيد نفيسى در پيرامون تاريخ بيهقى ( ج 1 : ص 489 - 491 ) گفته : « در تاريخ ابن اثير جزرى مسطورست كه : در مرتبهء اوّل كه مسعود بن محمود بر سر ولايت علاء الدوله رفته بود ، علاء الدوله بعد از محاربه و مجادله زخمى خورده بجانب قلعهء فردجان رفت و چند روز در آن قلعه از براى معالجهء خود توقّف نمود و فرهاد بن مرداويج در آنجا به او وعدهء امداد كرده ؛ او را اميدوار ساخته بود ، و چون علاء الدوله از تشويش آن جراحت خلاص شد ارادهء آن نمود كه باز بجانب ولايت خود متوجّه شود ، كه خبر رسيد كه : تاش فرّاش را مسعود بالشكرى عظيم برى فرستاد و چون تاش بر ولايت رى استقرار يافت درين سال باز مسعود به خيال استيصال علاء الدوله تاش فرّاش را حكم فرمود كه لشكرى بدفع علاء الدوله فرستد و علاء الدوله باتّفاق فرهاد بن مرداويج از قلعهء فردجان بيرون آمده ببروجرد رسيده بود ، كه تاش فرّاش لشكرى آراسته و امارت آن لشكر را بعلىّ بن عمران داده بجنگ علاء الدوله فرستاد ، و چون علىّ بن عمران بنواحى بروجرد رسيد فرهاد بن مرداويج بجانب قلعهء سيمره رفت ، و علاء الدوله بصوب شاپور خواست توجّه نموده در ميانهء اكراد جوزقان درآمد . علىّ بن عمران بروجرد را بحوزهء تصرّف خود در آورده ؛ در آن شهر قرار گرفت ، و فرهاد بن مرداويج در مقام تدبير شده جماعتى از اكراد را كه همراه علىّ بن عمران بودند بجانب خود مايل ساخت و ايشان را بزرو وعدهء اقطاعات فريفته كه علىّ بن عمران را بقتل رسانند . اتّفاقا چون خبر بعلىّ ابن عمران رسيد فى الحال در همان شب با جماعتى اندك بجانب همدان گريخت و فرهاد بن مرداويج باتّفاق آن كردان تعاقب او كرده ، نزديك همدان در دهى كه مشهور بكسب بود به او رسيد و علىّ بن عمران چون واقف شد دل به هلاكت خود قرار داده ، در محوّطهء آن قريه متحصّن گشت و از حيرت نمىدانست كه چه حيله انديشد . اتّفاقا حق - سبحانه و تعالى - آن روز بىموسم آن چنان باران فرستاد كه فرهاد با لشكرش نتوانستند توقّف نمود ، چرا كه ايشان جريده ايلغار كرده بودند و خيمه و پوشش مطلقا همراه نداشتند ، و باران و سرما آن چنان زور آورد كه ايشان از